طراحی موهای بنفش كه مرگ به آن اضافه شد
بي قرار رختخواب من
موج هايی ام درهم و فشرده
دلهره ی حشرات هم
آن ها را كوچك نمی كند
پوست ِ باز ِ دردسر ساز
قايقی در شب كه گياه آهسته اش می كند
قهوه ای و سياه اش قبلن رنگ هايی شاد بوده
اما اسم شان ديگر يادم نيست
آن ها ديگر زنده نيستند و وحشتناك اند
قيمت هاي شكسته و تيز عقل می برد
و يارم لوله ای 27 اينچی ساكت تر از هميشه
مثل همان روزها با يك چشم نگاهم می كند
می روم فرهنگ ِ نام های حشرات و فلزات را مطالعه كنم
شايد خدا هم اين كتاب ها را ورق زده باشد
شايستگی پرزها دراين است كه به رغمِ جمعيتِ زيادشان تنهايند
غم های متحد و وعده داده شده می رسند
و ما برای چند روز ِ كاری فرصت شان را نداريم
چند فرشته ي منتخب از آن ها پذيرايي مي كند
و ماشين شان بايد هر چه زودتر برگردد
كه بعد از چند روز
كلمه ها اشتراكی از شاخك و پيش مرگی است
زمين بارور است و ما نمی توانيم زندگي كنيم
همراهی با حشرات و يكي كه همبستر ِ ماست
عقل مان را روي بالش پخش می كند
كه موها اتحاد و اعتقاد ندارند
اما در طراحی شان كلمات رنگ آميزی اند
آفتاب توانايی اش را به دست می آورد
ولی كاش عباس اول ِ صبح نمی مرد
بدرود عقل بزرگ ِ تنها كه هنوز گريه می كني
شبی كه به موهايت كشيدی چه ترديدی به زندگی ام بخشيد
چند زن سپری کرده ام دستم چرب و چیلی
از اقاقی عشق من
پاسخی روی دست پودر نمی شود